Present Of Books دیوان فروغ فرخزاد
Title | : | دیوان فروغ فرخزاد |
Author | : | Forough Farrokhzad |
Book Format | : | Hardcover |
Book Edition | : | First Edition |
Pages | : | Pages: 407 pages |
Published | : | 2003 by راوی مهر |
Categories | : | Poetry. Literature |

Forough Farrokhzad
Hardcover | Pages: 407 pages Rating: 4.15 | 2338 Users | 136 Reviews
Interpretation To Books دیوان فروغ فرخزاد
"من خواب ديده ام که کسی می آيد، من خواب يک ستاره قرمز را ديده ام / و پلک چشمم هی می پريد/ و کفشهايم هی جفت می شد / و کورشوم اگر دروغ بگويم... ." ديوان فروغ در بردارنده دفترهای ديوار، عصيان، تولدی ديگر و ايمان بياوريم به آغاز فصل زردList Books Supposing دیوان فروغ فرخزاد
Original Title: | دیوان فروغ فرخزاد |
Edition Language: | Persian |
Setting: | Iran, Islamic Republic of Persia |
Rating Of Books دیوان فروغ فرخزاد
Ratings: 4.15 From 2338 Users | 136 ReviewsDiscuss Of Books دیوان فروغ فرخزاد
زندگی شاید آن لحظهیِ مسدودیست که نگاهِ مندر نیمهیِ چشمانِ تو خود را ویران میسازدو در این حسیست که من آنرا با ادراکِ ماه و با دریافتِ ظلمت خواهم آویخت***وقتی به بانوانِ شاعرِ بعد از (فروغ) نگاه میکنم و شعرهای ایشان را میخوانم میبینم بیشتر آنها باردارِ (فروغ) هستند. بیشتر آنها آمدهاند همان شعرهای (فروغ) را گفتهاند آنهم نه به آن استحکام. نه به آن پختگی و قاعدتاً نه به آن جهانبینیِ آن عزیزِ از دست رفته. بیشتر شعرهای رقیقِ درجه پنج و شش است که اگر هم نبود چیزی از دست نمیرفت و به تاریخ ادب این کشورفروغ فرخزاد شاعری که احتیاج به معرفی ندارد اما که من با وجود عشق به شعر هرگز خواننده اشعارش نبوده ام و این اولین کتابی است که کامل از او میخوانم. حس دلتنگی, افسردگی و رنگ خاکستری احساسی است که هربار با هر شعر فروغ به سراغم می آید. از مقدمه کتاب که زندگینامه کوتاه فروغ از زبان خود و اطرافیان نزدیکش هست میتوان این حس دلتنگی و ستیزه جویی نسبت به دنیا و بخصوص روابط بین ادمها را در زندگی و احساس شاعر به خوبی دریافت. یکی از شعرهایی که خیلی دوست داشتم::خواب,خواب,خواباو غنوده استروی ماسه های گرمزیر نور
آری آغاز دوست داشتن استگرچه پایان راه ناپیداستمن به پایان دگر نیندیشمکه همین دوست داشتن زیباست

همزبانی نیست تا برگویمشراز این اندوه وحشتبار خویشبیگمان هرگز کسی چون من نکردخویشتن را مایه آزار خویش
آیا شما که صورتتان را در سایه ی نقاب ِ غم انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یأس آور اندیشه می کنید که زنده های امروزیچیزی به جز تفاله ی یک زنده نیستند فروغ فرخزادنمی توانستم دیگر نمی توانستم صدای پایم از انکار راه بر می خواست و یأسم از صبوری ِ روحم وسیع تر شده بود و آن بهار و آن وهم ِ سبز رنگ که بر دریچه گذر داشت با دلم می گفت: نگاه کن! تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرو رفتی.فروغ فرخزاد / تولدی دیگراین جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست که همچنانکه تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را
روح فروغ بینهایت زیباست.. شکنندگی و لطافت روحش در شعرش تنیده..
0 Comments:
Post a Comment
Note: Only a member of this blog may post a comment.